nikap

دانلود فیلم نهنگ عنبر 2

دانلود فیلم نهنگ عنبر 2

 دانلود فیلم نهنگ عنبر 2

خلاصه داستان فیلم نهنگ عنبر 2:

ارژنگ ( رضا عطاران ) و رویا ( مهناز افشار ) بالاخره پس از سالها با یکدیگر ازدواج کرده اند و در حال رانندگی برای رسیدن به محل برگزاری مراسم ازدواجشان در شمال می باشند. آنها در طول مسیر خاطرات گذشته خود را مرور می کنند اما...

کارگردان

سامان مقدم : متولد سال 1347 می باشد و فارغ التحصیل رشته سینما است . مقدم اولین تجربه سینمایی خود را با دستیار کارگردانی « ردپای گرگ » در کنار مسعود کیمیایی بدست آورد. وی پس از این همکاری، در فیلمهای « ضیافت » و « سلطان » نیز دستیار کارگردان مسعود کیمیایی بود تا اینکه در سال 1377 اولین فیلم بلند خود به نام «سیاوش » را کارگردانی کرد که با استقبال مناسبی مواجه شد. مقدم در سالهای بعد آثار موفقی از جمله فیلم پرفروش « مکس » را کارگردانی کرد که با استقبال بسیار خوب تماشاگران همراه بود. « نهنگ عنبر » از جمله پرفروش ترین فیلمهای سامان مقدم تا به امروز بوده و حالا قسمت دوم اثر با نام « نهنگ عنبر 2 : سلکشن رویا » به سینما آمده.

درباره فیلم « نهنگ عنبر 2 : سلکشن رویا » :

ساخت دنباله برای یک فیلم در نقاط مختلف دنیا، اغلب با در اختیار داشتن فیلمنامه و جزئیات جدید ساخته می شود و روانه سینما می شود. مثال ساده موفق در این مورد را می توان « ترمیناتور » نامید که در قسمت اول موفقیت بالایی کسب نمود و در قسمت دوم به کمال رسید. اما در آثار کمدی کمتر دیده شده که یک اثر بتواند موفقیت های قسمت نخست را تکرار نماید و به همان میزان که در قسمت نخست لبخند را بر لب تماشاگران نشانده، در قسمت دوم نیز موفق به انجام اینکار شود. « نهنگ عنبر 2 : سلکشن رویا » دقیقاً اثری است که چنین وضعیتی دارد.

قسمت دوم « نهنگ عنبر » فاقد خط داستانی مشخصی است و تمام و کمال در فلشبکی دنبال می شود که اتفاقاً در این ارجاع به گذشته هم خبری از فیلمنامه نیست. فیلم که آغاز می شود مخاطب با مجموعه ای از حرکات موزون مواجه می شود که مشخصاً شبیه به کلیپ هایی است که در دو سال اخیر از طریق شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته می شود و در آن افراد مختلف سعی در بامزه بودن با تقلید از موزیک ویدئوهای مشهور دارند. اینکه در قسمت دوم، سامان مقدم چند دقیقه از زمان فیلم را بطور تمام و کمال به بازسازی یک قطعه از فیلم موزیکال « گریس » با بازی جان تراولتا و اولیویا نیوتن اختصاص داده، نشان می دهد که مقدم بیش از آنچه که نیاز بوده تحت تاثیر فعالیت افراد در شبکه های اجتماعی قرار گرفته است و حال برای آنان رقیبی جدی ایجاد کرده.

البته بازسازی هر اثر یا رویدادی به تنهایی یک ضعف محسوب نمی شود بلکه نیاز هست تا پیش از به کارگیری، کارکرد و بستر مناسب آن موقعیت مهیا شود تا به یک انسجام درونی در اثر منجر شود. اما در « سلکشن رویا » فیلم به یکباره از « گریس » به موسیقی جاز گریزی می زند و به یکباره مایکل جکسون را در ابتدایی ترین و بی منطق ترین شکل ممکن به فیلم اضافه می کند تا هم بازیگران قر کمری داده باشند و هم مخاطب احیاناً با تماشای حرکات موزون به وجد آمده باشند؛ حرکات موزونی که خارج از کادر و قاب سینماست و به هر بهانه ای در تصویر به نمایش در می آید.

در قسمت دوم شخصیت جدیدی نیز به داستان اضافه شده که دوست صمیمی ارژنگ و رویاست اما بطور عجیبی ابداً در قسمت یک حضوری نداشته اما در قسمت دوم تقریباً در تمام لحظات زندگی این دو حضور دارد! شهاب که حسام نواب صفوی نقش آن را ایفا می کند، شخصیت معلوم الحالی است که نه پرداخت مناسبی دارد و نه مشخصاً وضعیتش در طول داستان قابل وصف است. به درستی مشخص نیست که از کجا آمده و چطور در داستان قرار گرفته و به یکباره در طول داستان نیز به حال خود رها می شود تا بتوانیم دوباره او را در سکانس آخر ببینیم که بازگشته! بطور کل حضور این شخصیت جز آنکه موقعیت شوخی دیگر بازیگران را مهیا نماید، توفیق دیگری نداشته.

شاید تنها نکته مثبت فیلم را خودِ رضا عطاران دانست که در سالهای اخیر به تنهایی ژانر مختص به خود را در سینمای ایران پایه گذاری کرده، ژانری که در آن تمام بارِ کمدی فیلمنامه های به شدت ضعیف و نم پس داده بر دوش او قرار داده می شوند و او هم با طنازی ذاتی اش به خوبی از پسِ اجرای آنها بر می آید. عطاران در « سلکشن رویا » طنازی قسمت نخست را ندارد و اگرچه گاه و بی گاه با قر کمر و مخصوصاً تقلید حرکات جان تراولتا ، می تواند لبخند موقتی را بر لب مخاطب ایجاد نماید اما در بخش اعظمی از فیلم سرگردان است و حتی او نیز نمی تواند فیلمنامه اثر را از منجلاب خارج نماید.

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:13  توسط nikap  | 

دانلود فیلم تگزاس

دانلود فیلم تگزاس

 دانلود فیلم تگزاس

فیلم تگزاس > مسعود اطیابی بعد از فیلم «ماه‌گرفتگی» که تجربه‌ای شکست‌خورده در ژانر سیاسی-اجتماعی بود و هنوز هم به اکران درنیامده است، با«تگزاس» برگشته است. اصولاً خاصیت اطیابی این است که همیشه سوار بر موج است. یک روز «مصائب دوشیزه» می‌سازد و یک روز «تگزاس».اطیابی فاقد تفکر سینمایی و جهان‌بینی است که از یک کارگردان انتظار می‌رود. وقتی فیلم‌هایی چون «عصبانی نیستم» و «آشغال‌های دوست‌داشتنی» برچسب حامی جریان فتنه می‌خورند، «ماه‌گرفتگی» را می‌سازد که قرار است نگاهی بی‌طرفانه به اتفاقات سال هشتادوهشت داشته باشد و در عوض اثری فاقد هویت می‌سازد. این روزها هم که زوج سام درخشانی-پژمان جمشیدی حسابی روی بورس هستند اگر«تگزاس» را نمی‌ساخت باید تعجب می‌کردیم.
«تگزاس» همه عناصر جذب مخاطب را دارد. یک داستان کمدی با ستاره‌هایی شناخته‌شده و محبوب و روایتی که آن‌سوی مرزها، جایی که زنان بی‌حجاب و سواحل زیبا و موسیقی و شادی فضای فیلم را می‌سازد، از همین روزهای اول اکران فروش بالای «تگزاس» را تضمین کرده‌اند؛ اما بعید میدانم کسی از سالن سینما خارج شود و بگوید:” چه فیلم خوبی “. مطمئناً همه تماشاگران اظهار خواهند کرد که در طول فیلم سرگرم شده‌اند و اوقات خوبی داشته‌اند و احتمالاً درصد بالایی از مخاطبان سینمای ایران از نمایش بدبختی‌ها و مشکلات جامعه گلایه خواهند کرد و«تگزاس» را به‌عنوان یک زنگ تفریح قابل‌قبول معرفی خواهند کرد. «تگزاس» سرگرم‌کننده است اما اساساً در مقوله سینما جایی ندارد. «تگزاس» اثری کاملاً صنعتی است و مانند یک کالا به مخاطب عرضه می‌شود و اتفاقاً تاجران این فیلم، نمی‌گویم فیلم‌سازان، قدرت چانه‌زنی خوبی هم دارند و کالایشان را به‌راحتی به خورد مخاطب می‌دهند. مخاطب هم از دیدن این‌همه رنگ و لعاب و شادی و موسیقی لذت می‌برد و از معامله‌ای که انجام داده است، راضی سالن سینما را ترک می‌کند. «تگزاس»در دورنمای سینمای ایران، به گیشه هم رونق می‌بخشد و چرخ سینما را می‌چرخاند و همه باید راضی باشند، مگر نه؟
اما در این میان، «تگزاس» هم مانند فیلم‌های مشابهش که اتفاقاً این روزها از درودیوار می‌بارند، نه‌تنها چیزی به سینمای ایران اضافه نمی‌کند که ژانر کمدی را بیش‌ازپیش به قهقرا می‌برد. فیلم‌هایی چون «تگزاس» معنای کمدی را در سینمای ایران عوض کرده‌اند و صرف خنده گرفتن از مخاطب، آن‌هم با شوخی‌های جنسی و مبتذل، بیننده را راضی نگه می‌دارند و فیلم‌سازان بعدی را نیز تشویق به ساخت فیلم¬هایی بی سروشکل و شلخته‌وار می‌کنند که فقط با تبعیت از چند شیوه آزمون پس داده، کیلویی ساخته و تولید می‌شوند و سود خوبی به همراه می‌آورند. تکلیف سینما این وسط چه می‌شود و آینده ژانر کمدی که یکی از مهم‌ترین شاخه‌های سینما در هر کشوری است، در این میان هرروز بیشتر به پوچی و فنا نزدیک می‌شود.
حتماً می‌پرسید که چرا تا این حد ظالمانه به «تگزاس» می‌تازم. «تگزاس» نه پیرامون یک موقعیت کمدی شکل‌گرفته و نه لحظه‌های کمدی فیلم پرداخت‌شده‌اند. تمام چیزی که «تگزاس» را به فیلمی خنده‌دار تبدیل می‌کند، شوخی‌های لحظه‌ای است که خام و سطحی هستند و کلیت فیلم «تگزاس» را مانند مجموعه‌ای از جوک‌های جاری در فضای مجازی و پیام‌های دست‌به‌دست شده این روزها می‌کنند که در اصل قامت سینمایی اثر را زیر سؤال می‌برد. از سوی دیگر، شخصیت‌های فیلم هستند که به‌شدت پرداخت‌نشده و دم‌دستی هستند و کاریکاتور وار در فیلم‌نامه بی‌دروپیکر فیلم این‌سو و آن‌سو می‌روند و حتی از تبدیل‌شدن به یک تیپ کمدی معمول هم عاجز هستند. همین شخصیت‌های سطحی هم آن‌قدر محتاطانه به تصویر درمی‌آیند و آن‌قدر فیلم‌ساز سعی در دور زدن خط قرمزها با به حاشیه رفتن و نمایش چیزهایی که شبیه خط قرمز هستند بیننده را گول میزند. بازی با عناصری مثل حوله پله، مایو پله و ازاین‌دست، همه برای این به فیلم اضافه‌شده‌اند که بیننده احساس کند در سینما نشسته و در حال تماشای فیلمی است که حرف‌هایش را در لفافه پیچیده و غیرمستقیم او را تهییج می‌کند. حال‌آنکه تنها چیزی که در لفافه «تگزاس» پیچیده شده، حقه‌های معمولی است و سوءاستفاده از مخاطبی که سال‌ها همه‌چیز برایش خط قرمز بوده است و احساس می‌کند با «تگزاس» دارد از این خط قرمزها عبور می‌کند. بازیگر زن اصلی فیلم، فضای شاد و رنگارنگ برزیل و اسطوره‌ای به نام پله، همه فقط سرپوش‌های جذابی هستند که روی باطن بی‌خاصیت فیلم گذاشته‌شده‌اند. شعار “هیچ‌وقت یک ایرانی را تهدید نکن، حتی تو تگزاس ” هم با قلقلک دادن حس ناسیونالیستی اکثر ایرانیان و کنایه‌ای به محمدجواد ظریف هم از دیگر نشانه‌های حقه‌های توخالی «تگزاس» است. بازیگران حتی سعی نمی‌کنند بازی کنند و شخصیت‌های آشفته‌شان را کمی واقعیت ببخشند، چون هدف فیلم اساساً چیز دیگری است و مهم نیست که بازیگران یا دیگر عوامل فیلم چگونه عمل کنند، به لطف بودجه خوب فیلم و امکاناتی که در خارج از ایران فراهم است، نماهای هلی شات از تعقیب و گریز خودروهای گران‌قیمت و دلبری‌های بازیگران زن خارجی و همه زیبایی‌های بصری لوکیشن‌های فیلم، احتمالاً بیننده اصلاً توجهی به این بازی‌ها نمی‌کند. از سام درخشانی که انتظاری نمی‌رود، بازیگران دسته چندمی خارجی که بیش‌تر شبیه ستارهای فیلم‌های مستهجن گریم شده‌اند هم درخششی ندارند. حمید فرخ نژاد که روزگاری ستاره‌ای بود که می‌توانست خیلی از طرفدارانش را مجاب به دیدن فیلمی کند در «تگزاس» شبیه شخصیت بازی ماریو این‌طرف و آن‌طرف می‌دود و بیننده را با این سؤال تنها می‌گذارد که شمایل فرخ نژادی که در«عروس آتش»، «ارتفاع پست»، «چهارشنبه‌سوری»، «گشت ارشاد» و حتی «دموکراسی تو روز روشن» دیده‌بودیم، در کجای راه جامانده است.
در کنار همه انتقاداتی که به همه جنبه‌های «تگزاس» وارد میدانم، لازم است از پژمان جمشیدی به‌عنوان تنها کورسوی روشن این فیلم نام ببرم. شخصیت جمشیدی به‌اندازه بقیه کاراکترها تصنعی است و برقراری ارتباط با او سخت است. موهای رنگ‌شده ورگه‌هایی ازآنچه در فرهنگ‌عامه “اواخواهر ” می‌خوانند در شخصیت وی تنیده شده تا بیشتر بیننده را گول بزنند؛ اما این‌که در کنار حمید فرخ نژاد، بازی جمشیدی بیشتر به چشم می‌آید یک پیروزی مهم برای جمشیدی است. او تنها بازیگر فیلم است که جلوی دوربین راحت است و خشک و بی‌تفاوت ظاهر نمی‌شود. «تگزاس» برای پژمان جمشیدی، در ادامه مسیر رو به رشد بازیگری‌اش است. در جواب انتقاداتی که به این بازیگر می‌شود که از فوتبال وارد سینما شده است، دوست دارم بدانم خیلی دیگر از بازیگران که اکنون فیلم‌هایشان پرفروش‌ترین‌های سینمای ایران است، آن‌هایی که مصاحبه‌های طولانی می‌کنند و راجع به همه‌چیز نظر می‌دهند اما تحصیلات آکادمیکشان به دیپلم قد نمی‌دهد، از کجا وارد سینما شده‌اند؟ چند تا از بازیگران سینمای ایران در یک‌شب نشینی و یا یک شام دوستانه توسط محمدرضا شریفی‌نیا کشف‌شده‌اند و اکنون جز بازیگران مطرح سینمای ایران هستند؟ اگر قرار است از خواستگاه بازیگرانمان انتقاد کنیم، بد نیست در کنار جمشیدی کمی هم به دیگران بپردازیم.
درنهایت آنچه «تگزاس» را بیش از هر چیزی توهین‌آمیز می‌کند، وقاحت فیلم در نشان دادن این است که اصلاً حرفی برای گفتن ندارد. از تیتراژ ابتدایی فیلم و موسیقی که بیننده سرخورده و خسته را در سینما سرحال می‌آورد اما عین توهین به ذات موسیقی است تا پایان فیلم و راهی که برای ساخت قسمت دوم فیلم شکل‌گرفته است، نشان می‌دهد که «تگزاس» هیچ علاقه‌ای به تفکر سینمایی و خلق یک اثر کمدی ندارد و تمام چیزی که برایش مهم است، فروش فیلم و جیب مخاطب است. فروشی که حتماً به آن دست خواهد یافت و احتمالاً ساخت قسمت دوم را هم میسر خواهد کرد و ما سینمایی‌ها هم در این کسادی بازار کمدی چاره‌ای جز رضایت به روشن ماندن چراغ سینما نداریم.

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:10  توسط nikap  | 

دانلود فیلم مصادره

دانلود فیلم مصادره

دانلود فیلم مصادره

فیلم مصادره > مصادره نخستین فیلم مهران احمدی در مقام کارگردان و یکی از فیلم‌های سی و ششمین جشنواره فیلم فجر است. مهران احمدی را به واسطه‌ی بازی‌هایش که بیشتر در ژانر کمدی بوده می‌شناسیم اما این‌بار دست به ساخت یک طنزسیاسی زده است. ایده‌ی اولیه‌ی این فیلم ایرانی جذاب است و فیلم با یک شروع جذاب امیدهایمان را برای تماشای یک کمدی متفاوت و جلوتر از سایر کمدی‌های گیشه‌ای مرسوم در سال‌های اخیر سینمای ایران، زنده می‌کند. اسماعیل، کارمند اداره‌ی ساواک (البته به صورت آزمایشی!) که تنها، ماموریت خرید وسایل مورد نیاز اداره را به عهده داشته، پس از انقلاب مورد بازجویی قرار گرفته و مجبور است کشور خود را ترک کند. همانطور که گفته شد حادثه‌ی محرک فیلم جذاب است و خبر از یک کمدی سیاه با رگه‌هایی از کنایه‌های سیاسی می‌دهد. در همان شروع، شخصیت مجبور است دارایی های خود را که مهمترین آن یک زمین است رهاکرده و به همراه همسر غیرایرانی خود کشورش را ترک کند. فیلم به روایت این دست آدم‌ها که شاید در زمان انقلاب نقش به خصوصی نداشتند اما دچار زیان‌هایی شدند می‌پردازد. همسر اسماعیل زنی از خطه‌ی آمریکای لاتین است و این موضوع بستر طعنه‌هایی به روابط سیاسی ایران و کشور‌های حاضر در این ناحیه و همچنین تصوراتی را که مردم ایران از آمریکای لاتین دارند فراهم می‌کند. فیلمساز تا اینجا دست روی ایده‌های خوبی گذاشته بود اما فیلم از جایی که اسماعیل ایران را ترک می‌کند روند نزولی خود را آغاز می‌کند. گویی مجددا باید شوخی‌های جنسی، درگیری‌های لفظی، اتکا به بازی رضا عطاران و موقعیت‌هایی را که از مسیر فیلمنامه خارج هستند مانند سایر فیلم‌های کمدی ایران شاهد باشیم. موقعیت‌هایی که دیگر موجب خنده‌ی مخاطب باهوش سینما نمی‌شود.

حادثه‌ی محرک فیلم جذاب است و خبر از یک کمدی سیاه با رگه‌هایی از کنایه‌های سیاسی می‌دهد
فیلمساز سعی می‌کند در ادامه برای پر کردن میان فیلم، شبکه‌های ماهواره‌ای و آدم‌های ساواکی سابق را که حال در آنسوی مرز‌ها علیه ایران تبلیغات می‌کنند هدف بگیرد (به نوعی شبیه به کاری که مهران مدیری در طنز «بمب خنده» می‌کند) اما مخاطب سردرگمش بیشتر به دنبال این می‌گردد که مسیر اسماعیل قرار است به کجا ختم شود. موتیف‌های (عامل تکرار شونده) پی‌در‌پی از اینکه اسماعیل مدام به صورت تلفنی وضعیت زمینش را پیگیری می‌کند بیش از همان بار اول کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کند. هومن سیدی (در نقش پسر اسماعیل) به نوعی جز تکرار بازی‌اش در سریال عاشقانه چیز تازه‌ای در این فیلم ندارد. شخصیت‌های دیگر نیز به خوبی پرداخت نشده‌اند از جمله دوست اسماعیل (با بازی بابک حمیدیان) که فقط جاهایی که فیلمنامه نیاز به گره‌گشایی دارد خود را نشان می‌دهد یعنی جایی مثل کمک کردن به اسماعیل برای رفتن از ایران و همچنین جمع کردن پایان فیلم.

فیلم به لحاظ فیلمبرداری جنس تصویری از نوع فیلم‌های فانتزی مانند Amelie دارد. به نوعی من اسم این نوع تصویر را تصویری از جنس فانتزی می‌گذارم که ویژگی‌هایی همچون رنگ‌هایی با Saturation و Sharpness زیاد دارند. در فیلم بمب پیمان معادی نیز به دلیل داشتن چنین فضایی شاهد تصویری از جنس فانتزی بودیم. گویی فیلم‌هایی از قبیل Amelie الگویی برای تصویر سازی فانتزی به شمار‌ می‌آیند. همچنین باید ذکر کرد که احمدی در جاهایی (به خصوص مرتبط با فضای آمریکای لاتین) سعی کرده دکوپاژ فیلم‌های وسترنی را پیاده کند که به زعم برخی شاهد فیلم کمدی وسترن باشیم. از جمله سکانسی که خود مهران احمدی وارد می‌شود و شاهد یک دکوپاژ وسترنی در پایان بندی فیلم هستیم.


+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:09  توسط nikap  | 

دانلود فیلم پا تو کفش من نکن

دانلود فیلم پا تو کفش من نکن

دانلود فیلم پا تو کفش من نکن


خلاصه داستان فیلم پا تو کفش من نکن:

دو زوج به محضر می روند تا ازدواج کنند اما نامشان در شناسنامه دیگری ثبت می شود و...

کارگردان :

محمد حسین فرح بخش : فرح بخش سالهاست که به عنوان تهیه کننده در سینمای ایران فعالیت دارد اما در چند سال گذشته به واسطه ساخت آثاری نظیر « زندگی خصوصی » ، « مستانه » و « آبنبات چوبی » خود را به عنوان کارگردان نیز مطرح نموده است.

درباره فیلم « پا تو کفس من نکن » :

برای صحبت درباره « پا تو کفش من نکن » نیاز است تا ابتدا سابقه کارگردان آن در سینمای ایران بررسی شود. کارگردانی که فعالیت خود را به عنوان تهیه کننده آغاز نمود اما بعدها تصمیم گرفت خود پشت دوربین رفته و تجربه کارگردانی را بدست آورد. وی در این سالها انواع و اقسام فیلمهای ضعیف و بی اهمیتی از جمله « مستانه » و « آبنبات چوبی » را روانه بازار کرد و در این بین فیلم پر حاشیه ای به نام « زندگی خصوصی » را هم ساخت که حواشی آن به مراتب بیشتر از ارزش سینمایی اش بود.اما حکایت « پا تو کفش من نکن! » از دیگر ساخته های فرح بخش جداست.

فرح بخش در جدیدترین تجربه سینمایی اش اثری را روانه سینما کرده که به نظر می رسد با هیچ متر و معیاری نمی توان آن را در حد و اندازه های سینما دانست. اثری کمدی که برخاسته از شوخی و موقعیت های جنسی کم ارزشی است که اتفاقاً توانایی خنداندن مخاطبش را ندارد چراکه حداقل بسترهای سینمایی را برای سر و شکل دادن به این شوخی ها مهیا نمی کند و آن را بی محابا و با کمترین پرداخت، به سوی مخاطب شلیک می نماید.

در فیلم مفهومی به نام « شخصیت پردازی » وجود ندارد و هرآنچه در تصویر مشاهده می شود، مجموعه ای از تیپ های آشنایی است که بازیگران فیلم در سالهای گذشته در آثار مختلف به نمایش گذاشته اند و حالا همان تیپ های کاریکاتوری را به « پا تو کفش من نکن! » منتقل کرده اند. به عنوان مثال رضا ناجی که بطور ناامید کننده ای از یک بازیگر ارزشمند در سالهای نه چندان دور تبدیل به بازیگر آثار کمدی سطحی شده، کماکان فرد آذری زبانی است که کلمات را اشتباه ادا می کند و البته میانه ای با مدرنیته شدن ندارد و در این موقعیت راحت نیست. شکل و شمایل این شخصیت برخاسته از تفکر عجیب و منقرض شده ای است که سالها پیش می توانست خنده ای را به لبان مخاطب بیاورد اما بعید است امروز کسی به چنین شوخی های بخندد.

فارغ از فیلمنامه فاجعه بار « پا تو کفش من نکن! » ، باید به بخش های فنی فیلم نیز اشاره کرد که دست کمی از وضعیت فیلمنامه ندارد. اصرار فرح بخش بر ثبت کلوزآپ متعدد از بازیگران فیلم آن هم در لحظاتی که نیازی به ثبت چنین زاویه ای نمی باشد، کیفیت فیلمبرداری اثر را دچار چالش کرده است. بُرش های غیرمنطقی و عجیب و غریب فیلمساز در طول داستان نیز از جمله ضعف های اثر به شمار می رود. جالب آنکه فیلم به یکباره عطای نمای نزدیک را به لقایش می بخشد و لانگ شات ناگهانی ثبت می نماید به حدی که مخاطب گمان می برد فرح بخش در حال شوخی و دستکاری دوربین فیلمبرداری در حین ضبط بوده است!

با اینحال نمی توان نکات منفی فنی فیلم را در حد و اندازه های فیلمنامه آن دانست. « پا تو کفش من نکن! » حتی از بکارگیری مفاهیمی که در اینچنین سینمایی به « شونه تخم مرغی » معروف است نیز بی نصیب مانده و راه و روش جدید و منحصر به فردی را برای جذب مخاطب آغاز نموده است. فیلمنامه اثر ترکیبی است از کمدی های سوپرمارکتی دهه هشتاد ایران و فیلمفارسی های قدیمی که اتفاقاً این ترکیب هم درهم و نامفهوم است. نوع روایت فیلم ارتباط مستقیمی به فیلمفارسی دارد و برگرفته از همان دوران است اما جزئیات شوخی های فیلم برگرفته از فضای مجازی است که قابلیت گرفتن خنده را ندارد.

در دنیای فرح بخش کماکان زنان برای ازدواج با مردان حاضر به انجام هرکاری هستند و در دنیایشان جز این نیست و مردان نیز جماعتی هستند که علاقه مند به صیغه و مفاهیم اینچنینی می باشند و بطور کل، در دنیای فرح بخش هیچ چیز جذاب تر از شوخی هایی نیست که به هر نحوی به جنسیت ربط پیدا می کنند. دنیایی که سینما و هدف آن کوچکترین ارزشی برای فیلمساز نمی یابد و ساخت فیلم برای او به منزله یک تجارت پولساز است که طی آن می بایست به هر قیمتی پول درآید حتی اگر لازم شد یک دوجین شوخی جنسی دیگر در داستان مطرح شود! شاید « پا تو کفش من نکن! » اثر بی ارزشی باشد، اما نمی توان این نکته را انکار کرد که دنیای ذهنی فرح بخش و نگاه کلی او به سینما جالب و منحصر به فرد است!


+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:08  توسط nikap  | 

دانلود فیلم لونه زنبور

دانلود فیلم لونه زنبور

دانلود فیلم لونه زنبور

کسی در فیلم لونه زنبور حضور دارد که من بشناسم؟

محسن کیایی که در سالهای اخیر به واسطه حضور در فیلمهای برادرش نظیر « بارکد » در سینمای ایران مطرح شده، بازیگر نقش اصلی فیلم است. در کنار او پژمان جمشیدی حضور دارد که حالا می توان گفت در سینما موفق تر از فوتبال بوده و توانسته توجهات را به خود جلب نماید. هومن برق نورد هم که بیشتر در سریالهای تلویزیونی دیده شده در فیلم حضور دارد. رعنا آزادی ور که پس از مدتی غیبت در سینما حالا تقریباً هر ماه یک فیلم بر پرده سینما دارد نیز در فیلم حضور دارد.

داستان فیلم درباره چیست ؟

این فیلم بطور خلاصه داستان دو سارقی است که یک جعبه سر راهشان قرار می گیرد و پس از آن خود را در موقعیت های گوناگونی می بینند که هرکدام از آنها قرار است مخاطب را بخنداند.

کارگردان کیست ؟

برزو نیک نژاد که که اغلب به عنوان یک فیلمساز تلویزیونی شناخته می شود. وی سریالهایی نظیر « پنجری » را کارگردانی کرده و آخرین ساخته سینمایی اش نیز « زاپاس» نام داشت.

نکات مثبت فیلم ؟

فیلم یک پژمان جمشیدی دارد که پیشرفت او طی سالهای اخیر کاملاً در « لونه زنبور » محسوس بوده و به نظر می رسد که حالا بتواند به تنهایی خنده را به لب مخاطبین بیاورد.

نکات منفی فیلم ؟

فیلمنامه اثر ارجینال نیست و شبیه به اثری قدیمی با بازی مارتین لارنس است بطوریکه حتی شوخی های آن فیلم را هم می شود در اینجا پیدا کرد. البته شایان ذکر است که اثر مذبور خود از آثار به شدت سطح پائین و فراموش شده هالیوود است و بعید می دانم سازندگانش هم آن را به یاد داشته باشند!

فیلمنامه اثر ملغمه ای از شوخی های لحظه ای است که پس از پایان فیلم لحظه ای در ذهن مخاطب باقی نمی مانند. « لونه زنبور » بطور خلاصه توانایی ساختن موقعیت کمیک ندارد و به نظر می رسد که محسن کیایی ( نویسنده فیلم ) هرآنچه که در ذهنش بامزه جلوه می کرده را بر روی کاغذ نوشته و بازیگران نیز آن را تکرار کرده اند بدون اینکه پیوستگی به یکدیگر داشته باشند.

فیلم یک دوجین شخصیت مکمل هم دارد که بود و نبودشان در داستان تاثیری بر روند کلی فیلمنامه ندارد. چنانچه کلیت فیلم را در ذهن داشته باشید و شخصیت های مکمل آن را حذف نمائید، می توانید ببینید که زمان مفید اثر بیشتر خواهد بود.

اینها بخشی از جملاتی است که در طول فیلم بیان می شود: « بزار همونجا که آقات میذاشت! » ، « بپر روش! »

عامل تاثیرگذار برای تماشای فیلم:

زوج محسن کیایی و پژمان جمشیدی.

حرف آخر :

خیلی نباید انتظاری از « لونه زنبور » داشت. تمام تلاش سازندگان فیلم ساختن یک کمدی پرفروش بوده که در آن هرچیزی که می توانسته لبخند را به لبان تماشاگر به کار گرفته شده است. از دیالوگ های جنسی که مفهوم دوگانه دارند و بطور عجیبی در سینمای ایران در حال اپیدمی شدن است گرفته تا داد و فریاد و جفتک و لگد و... که در نهایت مخاطب خواهد بود که مشخص خواهد کرد قرار است به حماقت بی انتهای این آدمهای بالغ خواهد خندید یا خیر! البته که نباید این نکته را فراموش کنیم که فیلمنامه هم چندان ارجینال نبوده و ایده های آن هم بکر نیست.


+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:06  توسط nikap  | 

دانلود فیلم سه بیگانه

دانلود فیلم سه بیگانه

دانلود فیلم سه بیگانه

خلاصه داستان فیلم سه بیگانه :

سه جاسوس به منظور انجام عملیاتی وارد ایران می شوند اما پس از ورودشان، با اتفاقات عجیبی در ایران مواجه می شوند که نمی توانستند پیش بینی کنند و...

کارگردان

مهدی مظلومی : متولد سال 1351 در تهران است و فعالیت های خودش را با تدوین و کارگردانی تلویزیونی آثار مختلفی نظیر « زیر آسمان شهر » و « جنگ 77 » آغاز کرد و پس از آن نیز خود ساخت مجموعه های تلویزیونی نظیر « بدون شرح » را عهده دار شد. مظلومی هم اکنون از ایران خارج شده و در شبکه ماهواره ای جم مشغول ساخت سریال است.

درباره فیلم « سه بیگانه » :

در ابتدای دهه ی 90 شمسی ، مجموعه فیلمهای کمدی در سینمای ایران مشاهده می شدند که بازیگران ثابتی داشتند و فیلمنامه و محل رخداد داستانشان نیز در هسته به یکدیگر مشابه، اما در ظاهر متفاوت بود. آثاری که جواد رضویان نام منحصر به فردی بر روی آنان گذاشت و پس از آن نیز با همین نام شناخته شد یعنی فیلمهای « شونه تخم مرغی »

« سه بیگانه » نیز اثری است که شباهت انکار ناپذیری به همان آثار دارد. آثاری که در آن فیلمساز و نویسنده هرآنچه که فکر می کرده می تواند باعث خنده مخاطب شود را با هر زحمتی که بوده در فیلم گنجانده تا بتواند خنده ای بگیرد و فیلمی ساخته باشد.

فیلمنامه « سه بیگانه » مغلطه ای درهم و برهم از شوخی های جنسی و اجتماعی است که هرکدام از ما بارها و بارها در مکان های عمومی و حتی تاکسی های شهری شنیده ایم و حالا فیلمساز همان شوخی هایی که اغلب نمی چسبند را تا حد آستانه خط قرمز بوده بکار گرفته اند و یکی پس از دیگری به مقابل دوربین آورده اند بی آنکه پیوستگی میان آنان برقرار باشد و قصد داشته باشد پیامی واحد را منتقل نمایند.

آخرین فیلم مهدی مظلومی در ایران، شامل شخصیت های چند پاره ای است که فاقد هویت هستند و جان کلامشان مشخص نیست. آنان نه جاسوس هستند و نه نادان، نه هدفی دارند و نه بیکار هستند. آنان تنها نام جاسوس را در این داستان اختیار کرده اند تا در دام شوخی های نم پس داده ای نظیر قر کمر و میل شدید مرد به زن قرار بگیرند که تاریخ انقضای آن سالهاست که به سر آمده و کمتر کسی در سینمای کمدی امروز سراغ آن را می گیرد؛ به نظر می رسد که فیلمسازی کمدی ایده آل مهدی مظلومی کماکان در دهه ی 80 باقی مانده است.

نمی توان چندان درباره « سه بیگانه » نوشت چراکه فیلم ویرانه ای از بدترین ها ( از فیلمبرداری گرفته تا کارگردانی و بازیگری و.. ) را در خود دارد و مشخص نیست که آیا فیلمنامه ای هم داشته و یا در صحنه فیلمبرداری به رشته نگارش درآمده. پایان بندی عجیب و غریب فیلم هم که گویا قرار بوده حس ناسیونالیستی مخاطب را بیدار نماید، به حدی بد و خارج از قاب سینماست که تماشاگر را از بابت سینمایی یا ویدئویی بودن فیلم به شک می اندازد! فیلم یک سکانس اجرای موسیقی هم دارد که تیر خلاص به شعور مخاطب محسوب می شود!

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:05  توسط nikap  | 

دانلود فیلم به وقت شام

دانلود فیلم به وقت شام

دانلود فیلم به وقت شام

فیلم به وقت شام نیز یک تقسیم‌بندی و گروه‌بندی وجود دارد. فیلم‌ساز حتی بین داعشی‌ها دسته‌بندی کرده و از هر گروهی نماینده‌ای گذاشته است. در این تقسیم‌بندی دو مسئله اهمیت پیدا می‌کند: اول آنکه شخصیت‌ها (ایدئولوژی‌ها) به درستی انتخاب شده‌اند و روبروی هم قرار گرفتن‌شان امکان درام جذابی را محیا کرده است یا خیر؟ و دوم آنکه دیدگاه اخلاقی و ایدئولوژیک فیلمساز (که در این نوع درام نمی‌تواند پنهان‌شان کند!) چیست و چقدر با ظرافت بیان می‌شود؟

آنچه به وقت شام را با فاصله بسیار زیاد از آژانس شیشه‌ای قرار می‌دهد انتخاب گروه‌های ایدئولوژیک فیلم است. مخاطب در تمام مدت فیلم هیچگاه درگیر انتخابی اخلاقی نمی‌شود زیرا می‌داند که داعش (و نمایندگانش در فیلم) گمراه هستند و ایرانی‌ها (خلبان‌ها) از جان گذشته و درست‌کار هستند. این سیاه و سفید بودن شخصیت‌ها یادآور نمونه‌های بد سینمای دفاع مقدس خودمان است. عراقی‌ها در اغلب فیلم‌ها چاق، کودن و کند اما ایرانی‌ها چابک، زرنگ و صادق بودند. این نبردی نابرابر در ذهن مخاطب می‌سازد که از شروع داستان پاسخ‌اش مشخص است. حق با ایرانی‌هاست اما آن‌ها مظلوم‌ هستند. هر چه مخاطب کمتر درگیر انتخاب اخلاقی شود فیلم ایدئولوژیک‌تر خواهد شد و اثربخشی‌اش را بر مخاطب از دست خواهد داد.

ال در چنین درام صفر و صدی انتخاب فیلم‌ساز هم اهمیت چندانی ندارد چراکه انتخاب دومی ندارد. ایراد جدی آن‌جاست که نقطه‌ای که فیلم‌ساز برای روایت قصه‌اش انتخاب کرده است، دراماتیک نیست. در حقیقت ماجرایی تعریف می‌شود و کاراکترها (به شکل فیزیکی و بیرونی) از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌رسند اما از لحاظ درونی اتفاقی برایشان نمی‌افتد و فیلم از سطح یک اکشن هالیوودی با جلوه‌های ویژه زیاد و بی‌دلیل فراتر نمی‌رود. این اتفاق باعث می‌شود فیلم کم‌مایه شود و در بخشی از لحظات حماقتِ کاراکتر‌های فیلم به کمدی ناخواسته تبدیل شود.

از نظر کارگردانی شکل دکوپاژ فیلم (پشت هم قرار دادن نماها و شکل حرکت دوربین و زوایه نگاه دوربین و ...) یادآور اکشن‌های هالیوودی است که از نظر زیبایی‌شناسی قدم رو به جلویی برای حاتمی‌کیا به حساب نمی‌آید. متاسفانه خبری از اتفاقات مهیجی که در اکشن‌های قبلی حاتمی‌کیا دیده می‌شد مثل سکانس درخشان پایانی «بادیگارد» یا صحنه سقوط هلی‌کوپتر در «چ» نیست. متاسفانه خبری از دیالوگ‌نویسی‌های پرانرژی و جذاب «به رنگ ارغوان» یا «ارتفاع پست» نیست. از همه مهم‌تر خبری از دغدغه‌های اخلاقی و خود درگیری‌های شخصیت اصلی مثل «چمران» یا حاج‌کاظم در «آژانس شیشه‌ای» هم نیست. اگر به دنبال دیدن اکشن هم‌رده با اکشن‌های درجه دو آمریکایی می‌گردید احتمالاً از تماشای به وقت شام لذت می‌برید.

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:03  توسط nikap  | 

دانلود فیلم برادرم خسرو

دانلود فیلم برادرم خسرو

دانلود فیلم برادرم خسرو

فیلم برادرم خسرو > جواد طوسی: ترجیح می دهم اولین فیلم بلند احسان بیگلری را در قالب یک «درام روان شناسانه» مورد بررسی قرار بدهم. ورود یک آدم ناسازگار و بی قید و بند به محیطی که نظم و مقررات خودش را دارد و ایجاد تنش و بحران در این رهگذر، مضمونی کم و بیش آشنا در سینماست.

یکی از بهترین فیلم ها در این حال و هوا «دیوانه از قفس پرید» (میلوش فورمن، 1975) با بازی به یادماندنی جک نیکلسون است. ورود یک بزهکار ناسازگار به آسایشگاهی روانی و به هم زدن نظم ظاهری آنجا زمینه ساز موقعیت های نمایشی و کشمکش های گوناگون می شود. تبدیل یک آنارشیست که آزادی را از دید خودش تعریف می کند، به آدمی فاقد اختیار می تواند مفاهیم متفاوتی از اعمال و سلب قدرت، آزادی، تعادل و نظم کنترل شده ارائه بدهد که برای یک اثر سینمایی جاذبه های انکارناپذیر دارد.

پس این بستگی به نوع استفاده از یک شخصیت آنارشیست، روان پریش و ناسازگار دارد تا تماشاچی را تحریک و به موقع او را با خود درگیر کند که دیگر نمونه های موفقش «روانی» (آلفرد هیچکاک، 1960)، «تراموایی به نام هوس» (الیا کازان، 1952) و «معجزه گر» (آرتور پن، 1962) است. اما در سینمای خودمان از این گونه تجربیات تاثیرگذار و ماندگار کم نداشته ایم.


در «برادرم خسرو» شخصیت اصلی فیلم مبتلا به بیماری دوقطبی است. قاعدتا این اختلال عصبی علایم و نشانه هایی دارد که می باید در شخصیت پردازی خسرو (شهاب حسینی) و اعمال و رفتارش در طول فیلم رعایت شود. در قسمتی از فیلم پزشک معالج اشاره می کند که بیماری دوقطبی خسرو، شروع فاز شیدایی است. این نوع اختلال همراه با خوشحالی و شادی و هیجان فرد، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه، احساس برتر بودن، داشتن ایده های جدید و مهیج بسیار و پریدن از یک ایده به ایده دیگر و عصبی شدن از افرادی است که در خوش بینی های موقت فرد شریک نمی شوند.

بی میلی یا ناتوانی در خوابیدن، بلندپروازی های غیرواقعی، دمدمی مزاج بودن، رفتارهای نامعمول غیرمترقبه، حرف زدن سریع، تصمیمات عجولانه ای که گاه نتایج وخیم به دنبال دارد، احساس صمیمیت زیاد و بروز بیش از حد احساسات و اعتیاد به الکل و مواد مخدر از دیگر بروزهای این اختلال است.

غرض از ذکر تیتروار علایم فوق این نیست که الزاما باید چنین فیلمی که از قواعد روانی تبعیت می کند، کلاس آموزش بیماری دوقطبی هم باشد. اما به هر حال چنین شخصیتی در زندگی روزمره خود و برخوردش با افراد خانواده و دور و بری ها می باید برخی از این اختلالات و رفتارهای نامتعادل را به مناسبت های مختلف بروز دهد.

فیلمساز در یک سوم ابتدایی فیلم، اطلاعاتی چندانی در این زمینه به ما نمی دهد. به گونه ای که حتی نمی توانیم در این شرایط حدس بزنیم با چنین بیماری ای رو به رو هستیم. شاید این تمهیدی برای ایجاد تعلیقی در بیننده و حرکت تدریجی از یک آرامش موقت، به شرایطی بحرانی و پرتشنج باشد. ولی در ادامه فیلم نیز حجم موقعیت های نمایش که نشانه هایی از این اختلالات و شیوه های رفتاری را در خسرو نشان بدهد زیاد نیست.

چند نمونه اش، گیتارزدن خسرو با حالتی عصیانگرانه، بازی با توپ ماهوتی داخل اتاق و کوبیدن پیاپی آن به دیوار در نیمه شب، عصبی شدن از صدای بی وقفه دزدگیر یک اتومبیل در داخل کوچه و رفتن به آنجا و شکستن شیشه اتومبیل با لگد، به هم ریختن اشیا و لوازم اتاق کار برادرش ناصر (ناصر هاشمی) و چسباندن عکس های قدیمی داخل آلبوم خانوادگی به دیوار اتاق است.

شهاب حسینی در نمایش و اجرای این کنش یا واکنش های عصبی و پرخاشگرانه، بازی متفاوت و غافلگیرکننده ای ارائه نمی دهد و بیشتر ما را یاد برخوردهای عصبی حجت در فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی می اندازد. اما متقابلا او در سکون و موقعیت های درونی، حضور موفق تر و تاثیرگذارتری دارد.




یک نمونه چشم گیر، صحنه پایانی فیلم است که خسرو روی صندلی عقب اتومبیل برادرش ناصر نشسته و فیلم ضبط شده از رفتار غیرانسانی او نسبت به خودش را داخل تبلت تماشا می کند و نهایتا ترجیح می دهد کلاهش را پایین بکشد و چشمانش را به روی این واقعیت تلخ ببندد و به خواب رود و تصویر (هم زمان با رفتن اتومبیل به داخل تونل مسیر جاده) فید می شود.

در صحنه ای از فیلم، ناصر به زور از برادرش خسرو که بیماری اش تشدید شده، می خواهد که قرص هایش را بخورد. خسرو بعد از رفتن برادرش، قرص ها را (مثل مک مورفی در صحنه ای از «دیوانه از قفس پرید») بیرون می اندازد.

یکی از ویژگی های مثبت مضمونی فیلم در حوزه روان شناسانه، شیوه عمل رفتاری و غیرانسانی ناصر به عنوان شخصیتی فرهیخته و روشنفکر در مورد برادرش خسرو است. در برابر این برخورد تند و غیراخلاقی ناصر می بینیم که پسرش شایان به مراتب ارتباط عاطفی بهتری با عمویش دارد. شاید در دنیای فانتزی و کودکانه و پرجنب و جوش شایان، رهایی خسرو از قید و بند و آن شور و هیجانات غیرقابل پیش بینی اش، جذاب تر و پذیرفتنی تر است.

در چنین برخورد مقایسه ای که با موضع جانب دارانه ناهید همسر ناصر (هنگامه قاضیانی) همراه است ما در موقعیتی قرار می گیریم که ناصر را بیمارتر از برادرش بدانیم. احسان بیگلری هم ظاهرا بدش نمی آید که ما چنین حسی نسبت به ناصر پیدا کنیم.

در صحنه ای از فیلم، ناصر در اتاق خود به تنهایی دارد یک فیلم سینمایی را در تلویزیون تماشا می کند که در آن یک افسر گشتاپو حضور محوری دارد. آیا ناصر با آن شیوه رفتار خشن و ناهنجارش نسبت به برادرش خسرو، شبیه به آن شکنجه جر نا زی نیست؟

فیلم با ارائه تصویری خاکستری از یک خانواده طبقه متوسط رو به رشد جامعه شهری که مناسبات نامتعادل و پرتنش و موقعیت های دفرمه در آن وجه غالب پیدا کرده است، نگاهی تلخ و کنایه آمیز به این زمانه خالی از مهر و خصایص انسانی داد. فیدشدن تصویر پایانی در داخل تونل می تواند تاکیدی بر این واقعیت باشد.

موسیقی در کلیت فیلم «برادرم خسرو» کاربرد موثری دارد و بخشی از پیکره شخصیتی آدم ها و شرایط روحی و درونی شان را پوشش می دهد. احسان بیگلری با همین اولین فیلم بلندش نشان می دهد که دغدغه دارد و سینما برایش جدی است.


برادرم خسرو

• کارگردان: احسان بیگلری
• فیلمنامه نویسان: احسان بیگلری، پریسا هاشمپور
• مدیر فیلمبرداری: محمدرضا جهان پناه
• مشاور کارگردان: کیومرث پوراحمد
• تدوین: مصطفی خرقه پوش
• مجری طرح و مدیر تولید: ظاهر امانی
• مدیر صدابرداری: مسیح حدپور سراج
• طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری
• طراح چهره پردازی: محمد کلاهدوز
• بازیگران: شهاب حسینی، ناصر هاشمی، هنگامه قاضیانی
• تهیه کننده: سعید ملکان
• عکس: علی نیک رفتار
• خلاصه داستان: خسرو که مبتلا به اختلال دوقطبی است، باید مدتی در خانه برادر بزرگ تر خود زندگی کند....

ناصر هاشمی به نقش ناصر در «برادرم خسرو»

سرد و مقتدر

سید محمد تقوی: نقش یک مرد سخت و بی رحم به خوبی روی صورت ناصر هاشمی می نشیند. مردی که با آرامشی شیطانی، فقط به هدفش می اندیشد و می تواند در کمال خونسردی اطرافیانش را قربانی اهدافش کند. این چهره وقتی با گریم مناسبی همراه شود، این ویژگی ها را تشدید می کند. چشمان روشن، پیشانی بلند و موهای تنکی با دقت به عق شانه شده است؛ این نشانه های ظاهری تداعی کننده نگاهی سرد و اقتداری مرموز است. اقتدار مردی که از عواطف انسانی تهی شده و مدت هاست آرزوهای شخصی و نقاط ضعف انسانی را وانهاده است تا آماده بر دوش کشیدن یک موقعیت فوق انسانی شود.

اما ناصر «برادرم خسرو» اصلا چنین موجودی نیست. اگر سرد به نظر می رسد، هنوز در حسرت گرمای خانواده به خواهرش بیتا کمک می کند و بار مالی زندگی برادر بیمارش را به دوش می کشد و چشم انتظار تولد فرزند دیگری است. اگر بی آرزو به نظر می رسد، هنوز هم در حال و هوای موسیقی زندگی می کند و آرزوی کهنه اش برای موزیسین شدن را به کلی دفن نکرده است. در تنهایی فیل کنسرت های بزرگ را می بیند و با وسواس از صفحه های یادگار پدر محافظت می کند.

همین تضادها است که نقض آفرینی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» را بسیار جذاب کرده است. ناصر در این فیلم بازی چندلایه ای ارائه کرده است. ناصر همان خسرو است. خسرویی که سلطه پدر را پذیرفته و آرزوها و آمال خودش را سرکوب کرده است. این که هر دو برادر سودای موسیقی در سرد دارند، اتفاقی نیست. اگرچه موسیقی مورد علاقه این دو نیز همان ماجرای سلطه و سرکوب را تداعی می کند.


موسیقی مورد علاقه ناصر، موسیقی کلاسیک است یکسره نظم و استحکام منطق است. اما موسیقی مورد علاقه خسرو، موسیقی پرسر و صدای جاز است که پر از عصیانگری و ویرانی و فرار از نظم و منطق است. بازی ناصر هاشمی در «برادرم خسرو» آن چنان درست و به جا و پذیرفتنی است که گرچه تماشاگر بی اختیار (همانند شایان، پسر ناصر) دلش به سمت شخصیت جذاب و دوست داشتنی خسرو پر می کشد، اما هیچ برگی برای محکوم کردن ناصر در دستش نمی ماند.

تنها جایی که شاید تماشاچی نتواند با ناصر همراه شود و مانند همسر ناصر به او صفت وحشی بدهد، سکانس آشپزخانه است که ناصر عنان اختیار از کف می دهد و برادرش را کتک می زند؛ صحنه ای آن قدر تاثیرگذار که تمام سالن سینما ناگهان ساکت می شود و تماشاچی حقیقتا معذب می شود.

با وجود این، طراحی همین سکانس و بازی خوب دو برادر به گونه ای است که حتی در همین ماجرا نیز حال و هوای ناصر تا حدی قابل درک است. در سکانس های دیگری نظیر سکانس دزدگیر پراید و سکانس کوبیدن توپ به دیوار اتاق ناصر، تماشاچی کاملا با ناصر همراه می شود. البته در همان حالی که خسرو را دوست دارد و بلاتکلیف می ماند که باید چه قضاوتی داشته باشد.

همین سهل الوصول نبودن قضاوت در این فیلم است که تماشای آن را تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد می کند. تنها وقتی تماشاگر می تواند به قضاوتی نهایی در مورد دو برادر برسد که کشمکش میان ناصر و همسرش به سرانجام میر سد و مشخص می شود که استراتژی ناصر در برابر خسرو، ناشی از جبری نیست که بیماری خسرو به برادر بزرگ تر تحمیل کرده است.

ناصر با همسرش نیز چنین معامله ای کرده است و ظاهرا این برایش تبدیل به یک عادت رفتاری شده که به اطرافیانش انگ بیماری بزند و آنان را از سر راه کنار بزند و مستقیم به سمت اهداف شخصی اش برود.

شهاب حسینی به نقش خسرو در «برادرم خسرو»

متخصص دوقطبی

سید محمد تقوی: هنوز زود است. باید سالیانی بگذرد تا بازی شهاب حسینی در نقش خسرو جایگاه یگانه اش را در کارنامه این بازیگر نشان دهد. چرا که این کار شاید نمونه ای ترین بازی در میان کارهای او باشد. شهاب حسینی در «برادرم خسرو» نقش یک بیمار دوقطبی را بازی کرده است. اما اصولا بهترین بازی های او در تمام دوران کاری اش، نقش های «دوقطبی» (این یکی ربطی به نام فارسی بیماری مانیاک ندارد) بوده است. نقش هایی که بازیگر از میانه راه تغییر مسیر داده و شخصیت تازه ای را برای تماشاگر به نمایش گذاشته است.


شهاب حسینی در فیلم درخشان «درباره الی...» از ابتدا تا انتها در نقش جوانی ظاهر می شود که در حال ورود به دوران پختگی است و در عین حال گویی عطش تجربه یک عشق پرشور، او را به دلبری و فریفتن دخترکی می کشاند که لقمه ای راحت به نظر می رسد. از این منظر هیچ نقطه عطفی در این بازی دیده نمی شود.

در فیلم «حوض نقاشی» که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت، باز هم شهاب حسینی نقش یک بیمار و در عین حال همسر بیماری دیگری را بازی می کند که باید پدر یک پسربچه سالم و باهوش باشد. اما در این فیلم هم گذشته از دشواری های نقش که به میمیک پیچیده و صدای کاملا ساخت شده بازیگر محدود می شود، باز هم نقش حسینی کاملا تخت است. تخت از این زاویه که از ابتدا تا انتهای فیلم تغییری در آن نمی بینیم. اما درخشان ترین کارهای این بازیگر در نقش های دوقطبی است؛ بازی هایی که از میانه راه به ضد خودش بدل می شود و تماشاگر را حیرت زده در تاریک سالن سینما رها می کند.

یکی از این بازی ها در فیلم اسکاری «فروشنده» بود که شهاب حسینی به خاطرش جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ربود و چندی بعد همین بازی درخشان در فیلم «فروشنده» بود که آن را مورد توجه اعضا آکادمی اسکار قرار داد و شهاب حسینی را در تاریخ هنر جهان جاودانه کرد. او در این فیلم در نقش یک شوهر منطقی ظاهر می شود که هنرمند است اما عقل معاش وادارش می کند به برگزیدن یک شغل دوم و به قول معروف آب باریکه ای که معلمی در مدرسه است. حتی وقتی همسر او مورد تجاوز قرار می گیرد، باز هم همان عاقل مردی است که در مقام یک همسر خونسردی خودش را از دست نمی دهد.

فراموش نکنیم که این مرد با وجود نفس کشیدن در یک اتمسفر روشنفکری، در یک جامعه سنتی زندگی می کند و هضم چنین اتفاقی نباید برای چندان سهل باشد. اما در برخورد با این ماجرا شکیبایی فوق طاقتی از خودش بروز می دهد و تلاش می کند به همسرش نیز القا کند که اتفاق مهمی نیفتاده و نباید روال عادی زندگی را مختل کرد. اما از میانه فیلم، نرم نرمک با قطب مخالفی رو به رو می شویم؛ مردی سنتی که چنان احساساتش جریحه دار شده که به خاطر انتقام کور حتی حاضر است دست به جنایت بزند.

در کارهای دیگری نیز چنین بازی های دوقطبی را از شهاب حسینی دیده ایم. او استاد ایفای نقش هایی است که نقطه عطف دارند. همین توانایی منحصر به فرد است که او را تبدیل به بهترین انتخاب برای ایفای نقش یک بیمار دوقطبی کرده است. بیماری ای که در دو فاز افسردگی و شیدایی سیر می کند و حسینی هر دو فاز را درخشان به نمایش گذاشته است.

شاید در سال های بعد نقش خسرو، به عنوان نمونه ای ترین کار در کارنامه بازیگری شهاب حسینی تثبیت شود. این که اسم او در این فیلم خسرو است هم نکته ای است. از خیلی پیش ترها شهاب حسینی را «خسروی سینمای ایران» نامیده اند؛ و جایگاه و بازی او در سینما خیلی وقت ها برای بسیاری تداعی کننده خاطره خسرو شکیبایی بوده است.


+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 19:01  توسط nikap  | 

دانلود فیلم کمدی انسانی

دانلود فیلم کمدی انسانی

دانلود فیلم کمدی انسانی

خلاصه داستان فیلم کمدی انسانی

فیلم داستان پسرک بی نام و نشانی را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که از روز تولد متوجه تفاوت آشکار خود با دیگران می شود. او چپ دست است و عقایدی متفاوت از همفکرانش دارد اما..

کارگردان :

محمد هادی کریمی : دکتر محمد هادی کریمی که متولد سال 1351 در تهران می باشد و نخستین تجربه سینمایی اش نگارش فیلمنامه « ساغر » برای سیروس الوند بوده است. آخرین فیلم کریمی « بشارت به یک شهروند هزاره سوم » نام داشت که در سال 1391 ساخته شده بود. اثری که حال و هوای معنوی و اعتقادی داشت.

درباره فیلم « کمدی انسانی » :

محمد هادی کریمی در فیلم « کمدی انسانی » بنا را بر روایت قصه آدم بی نام و نشانی قرار داده که ظاهراً قرار است در یک برهه تاریخی آن را به نمایش بگذارد و در این بین خرده داستانهایی را هم در کنار قصه اصلی روایت کند تا تماشاگر بتواند به شناخت عمیق تری نسبت به دنیای او دست یابد. اما مشکل اصلی « کمدی انسانی » اینجاست که فیلمسازش اعتقادی به قصه پردازی کلاسیک در سینما نداشته و تصمیم گرفته به سبک و سیاق خود داستانش را روایت کند که نتیجه این تصمیم نیز منجر به ساخت فیلم عجیب و غریبی به نام « کمدی انسانی » شده است.

فیلم روایتگر داستان پسرکی است که از ابتدای تولد متفاوت بودن را در خود احساس می کند اما رفته رفته متوجه می شود که باید همرنگ جماعت شود تا بتواند زندگی بهتری داشته و همواره درگیر جنگ روانی نباشد. این پسر در طول زمان بزرگ شده و تبدیل به مرد جوانی می گردد و فیلم در بازه های زمانی مختلف، زندگی این فرد از دوران کودکی تا بزرگسالی را به تصویر می کشد. فردی که با آدمهای گوناگونی ملاقات کرده و ظاهراً قرار است هر کدام از این افراد نماینده تفکری در جامعه باشند که رنگ و رویی آبزورد دارند. شخصیت هایی که با تصمیم فیلمساز، هیچ نام و نشانی ندارند تا مخاطب به جای توجه به اسم، فلسفه حضورشان در داستان را جستجو نماید و به پاسخ منطقی برسد.

ایراد بزرگ « کمدی انسانی » فارغ از فیلمنامه را می توان ضعف کارگردان در نحوه پرورش سوژه برشمرد. کریمی نمی تواند قصه مشخصی برای قهرمان داستان ترسیم نماید بطوریکه بحرانی ترین لحظات زندگی این مرد برای مخاطب مجهول است. فیلم به جای پرورش موقعیت، به پیشبرد داستان توسط دیالوگ های مستقیم روی می آورد و در این راه، هر چند دقیقه یکبار از شخصیت جدیدی رونمایی می کند که به چشم قهرمان داستان نگاه خیره می شود و آنچه که در ذهن فیلمساز و نویسنده گذشته را بیان می کند تا مخاطب بداند دقایق آتی فیلم قرار است بر کدام پاشنه بچرخد!

منطق روایی نیز در داستان جایگاه محکمی ندارد و البته با توجه به حال و هوای آبزورد و فلسفی فیلم، نمی توان در این خصوص انتظار بالایی نیز از اثر داشت. اینکه به یکباره چپ دستِ داستان به زندان می افتد و به یکباره ترغیب به جاسوسی از طریق ازدواج می شود و... منطق مشخصی را در خود نمی بیند مگر آنکه محمد هادی کریمی در ذهن خویش به منطق محکمی درباره این سلسله اتفاقات دست یافته باشد؛ منطقی که در برگردان سینمایی عنصری مفقود شده محسوب می شود و در عمل، فیلم تنها تبدیل به نماهای کِش داری شده که هر چیزی در آن یافت می شود جز خودِ سینما!

« کمدی انسانی » علی رغم حضور ستاره های پر تعداد در فیلم، بازیهای بسیار ضعیفی را به خود دیده است. آرمان درویش به عنوان قهرمان قصه، بازی بسیار بدی از خود به نمایش گذاشته و مخاطب ابداً نمی تواند با شخصیت بی نام و نشانش ارتباط برقرار کند. در کنار او بازیگران دیگری از جمله لیلا زارع ، هستی مهدوی فر و هومن سیدی حضور داشته اند که آنان نیز وضعیتی بهتر از درویش ندارند. اما بدترین بازی فیلم متعلق به نیکی کریمی است که اگرچه دقایق کوتاهی در فیلم حضور دارد اما در همین زمان کوتاه نیز تماشاگر را ناامید می کند.

جدیدترین فیلم محمد هادی کریمی قصد داشته اثری متفاوت از آثار رایج سینما باشد و به اصطلاح، متعلق به علاقه مندان به " سینمای خاص " باشد. اما مشکلات عدیده فیلمنامه باعث شده تا « کمدی انسانی » تبدیل به اثری غیرقابل تحمل شود. اثری که ساکن است و کِش دار و البته قابلیت این را ندارد که بتواند ضعف کِش دار بودن قصه را بر گردن عدم درک مخاطب بیندازد چراکه فیلم سراسر موقعیت های تکراری و دیالوگ های بی کارکردی است که نه فلسفه را در طول داستان به عرش می رساند و نه بر آگاهی مخاطب می افزاید. « کمدی انسانی » که برگرفته از اثرِ کلارنس براون می باشد، برازنده نامش است؛ اثری انسانی که به واسطه ضعف هایش تبدیل به اثری کمدی شده!

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 18:59  توسط nikap  | 

دانلود فیلم آینه بغل

دانلود فیلم آینه بغل

دانلود فیلم آینه بغل

خلاصه داستان فیلم آینه بغل:

مرتضی برای سالگرد نامزدی اش تصمیم می گیرد ماشین گرانقیمت را بدون اجازه برداشته و با نامزدش روز خوشی را سپری نماید. اما در این بین ماشین دچار خسارت می شود و...

کارگردان :

منوچهر هادی : متولد سال 1351 در تهران می باشد. وی در اولین سالهای حضورش در سینما به عنوان بازیگر، دستیار کارگردان و تدارکات فعالیت می کرد اما در سال 1385 با ساخت اولین فیلمش به نام « تلاطم » وارد عرصه فیلمسازی شد. او سازنده آثار پرفروشی در سینما مانند « من سالوادور نیستم » بوده است و پس از آن نیز سریال موفق « عاشقانه » را روانه سینمای خانگی کرد.

درباره فیلم « آینه بغل » :

« آینه بغل » از آن دسته آثاری است که تکلیف خودش را با مخاطبش مشخص کرده است. زمانی که فیلم آغاز می گردد تمام المان های شناخته شده آثار کمدی ملقب به « شونه تخم مرغی » در فیلم یافت می شود از جمله افراد فقیر که در کنار یک فرد بسیار ثروتمند قرار می گیرند و در ادامه نیز موقعیت های عجیب و غریبی بر پایه زندگی مرفه افراد شکل می گیرد تا سهم بِرندهای تبلیغاتی در تامین هزینه های فیلم نیز مشخص و عیان باشد. این نشانه ها خیلی زود تکلیف فیلم را با مخاطب مشخص می کند و او را از هرگونه حدس و گمان احتمالی بر حذر می دارد.

موقعیت هایی که فیلم خلق می کند اغلب نم پس داده و بی محتواست و نکته مهم در این میان اینکه فیلمساز حتی در خلق موقعیت های تصویری خلاقیت چندانی به خرج نداده و متوسل به شوخی های مستقیم کلامی گردیده است تا کم کاری او را جبران نماید. در واقع منوچهر هادی بی آنکه تلاش نماید موقعیت های طنز بسازد و با زبان تصویر مخاطبش را تلنگر زده و بخنداند، آدمهای داستان را در مقابل دوربین آورده تا بصورت کلامی شوخی ها را شرح دهند و شیون و فریاد به راه بیندازند که این بدترین و ساده ترین نوع شکل گیری کمدی می باشد.

جنس شوخی های فیلم نیز ناامید کننده و برخاسته از الگوی اشتباه شبکه های اجتماعی کنونی در ایران است. یعنی جایی که حتی به تن کردن لباس بانوان توسط مرد و قرارگیری اش مقابل دوربین نیز به چشم می خورد که حال و هوای « آینه بغل » را شبیه به جُنگ های نمایشی پرطرفدار سالهای اخیر در کشور نموده است. جالب آنکه اغلب شوخی ها و موقعیت های طنزآمیز فیلم در کنار خودرو و بِرندهای لوکس به اجرا در می آیند بطوریکه به نظر می رسد سرمایه گذاران فشار بسیار زیادی برای بیشتر دیده شدن محصولاتشان بر سازندگان اعمال کرده اند.

فیلم در میان شوخی های ضعیف و بی رمق اش، قصد دارد پیامهای اخلاقی نیز به مخاطبش ارائه نماید. پیامهایی که مانند شوخی های فیلم، بی حس و حال هستند و از سطح یک شعار مستقیم فراتر نمی روند و خبری از پرداخت موقعیت ها و قرار دادن مفاهیم در لایه های زیرین فیلمنامه نیست. موقعیت هایی نظیر آشپز وزارت امور خارجه و محل زندگی اش تنها یک کنایه ساده و بی اهمیت اجتماعی است که نمی تواند نافذ باشد و بر مخاطب باهوش سینما تاثیر مثبتی بگذارد چراکه سینما امروز ابزار موثرتری برای انتقادهای اجتماعی است و بیان نمودن اینچنین انتقادات سطحی، تنها ضعف بکارگیری این ابزار را توسط سازندگان را تداعی می نماید.

بازیگران فیلم نیز در چارچوب قواعدی که فیلمساز و نوع روایت فیلم مشخص کرده، قرار گرفته اند. محمدرضا گلزار همان بازیگری است که سالهای سال با حضور در کمدی های سطح پائین و جذب مخاطب توانسته سوپراستار سینما باشد و در اینجا نیز به راحتی می تواند طرفداران خود را راضی کرده و آنان را به سالن های تاریک سینما دعوت نماید. در کنار جواد عزتی قرار گرفته که در دو سال اخیر در سینما بسیار پرکار بوده است. عزتی در « آینه بغل » همان شکل و شمایل همیشگی خود که فردی مضطرب و در عین حال مستعد برای فریاد زدن است را به تصویر کشیده و در مجموع نمی توان تفاوت آشکاری میان بازی او در فیلمی مانند « در مدت معلوم » و « آینه بغل » قائل شد.

+ نوشته شده در  يکشنبه 6 خرداد 1397ساعت 18:58  توسط nikap  | 

 
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]